رشد آموزش زیست‌شناسی

یادداشت‌های سردبیر: محمد کرام‌الدینی
0 - پیام , 0 - نظر

پیوندهای اصلی

اخبار

بایگانی پیامها

بایگانی سال ۱۳۹۱

اردیبهشت ۱۳۹۱، (۱)
فروردین ۱۳۹۱، (۲)

بایگانی سال ۱۳۹۰

بهمن ۱۳۹۰، (۳)
دی ۱۳۹۰، (۳)
آذر ۱۳۹۰، (۱)
آبان ۱۳۹۰، (۶)
مهر ۱۳۹۰، (۵)
شهریور ۱۳۹۰، (۲)
مرداد ۱۳۹۰، (۴)
تیر ۱۳۹۰، (۸)
خرداد ۱۳۹۰، (۳)
فروردین ۱۳۹۰، (۱)

بایگانی سال ۱۳۸۹

اسفند ۱۳۸۹، (۱)
بهمن ۱۳۸۹، (۴)
دی ۱۳۸۹، (۲)
آذر ۱۳۸۹، (۱)
آبان ۱۳۸۹، (۶)
مهر ۱۳۸۹، (۶)
شهریور ۱۳۸۹، (۴)

دسته بندی پیامها

(rss) خبر
(rss) نوشته ها

گالری عکسها

editorias
sarmaghaleh
جلدها

آموزش زیست‌شناسی در ایران

المپیاد زیست‌شناسی ایران
دبیرخانه‌ی زیست‌شناسی کشور
گروه زیست‌شناسی دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتب درسی

آموزش زیست‌شناسی در جهان

المپیاد جهانی زیست‌شناسی

دانلود شماره‌های پیشین

شماره ی 86 را دانلود کنید
شماره ی 85 را دانلود کنید
شماره ی 76 را دانلود کنید
شماره ی 77 را دانلود کنید
شماره ی 78 را دانلود کنید
شماره ی 79 را دانلود کنید
شماره ی 80 را دانلود کنید
شماره ی 82 را دانلود کنید
شماره ی 83 را دانلوذ کنید
شماره ی 84 را دانلود کنید
شماره‌ ی 81 را دانلود کنید

رشد آموزش زیست‌شناسی

بایگانی برای دانلود
پدیدآورندگان
دفتر انتشارات کمک آموزشی
رشد آموزش زیست‌شناسی در ویکی‌پدیا
محمد کرام الدینی

۸ اردیبهشت ۱۳۹۱

قدر مجموعه ی گل مرغ سحر داند و بس

 

این سرمقاله ی مجله ی رشد آموزش زیست شناسی، تابستان 1391 است:


قدر مجموعۀ گل مرغ سحر داند و بس


قدر مجموعۀ گل مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست
سنگ و گِل را کند از یمن نظر لعل و عقیق
هر که قدر نفس باد یمانی دانست
حافظ


در یکی از شماره های نشریۀ Zootaxa/(یک) مقاله ای جالب دیدم که ترجمۀ عنوان آن چنین بود: «مروری بر گونۀ Lithostege Hübner ... از ایران و کشورهای همسایه، با توصیف دو گونۀ جدید از ایران و پاکستان » (دو). آنچه در این مقاله جلب توجه می کرد و برای معرفی در این جا مناسب می نمود، نه فقط شرح کشف و توصیف گونه های جدیدی ازپروانه ها در ایران، بلکه ذکر نام یک معلم زیست شناسی در لا به لای نوشته های مقاله بود.
این مقاله در واقع به معرفی دو گونۀ جدید، از جمله گونه ای به نام Lithostege samandooki اختصاص داشت و نویسندگان مقاله علت انتخاب این نام برای این گونه را چنین توضیح داده بودند: « نام این گونه به ابراهیم سمندوک پیشکش شده است که معلم زیست شناسی (دبیرستان) نویسندۀ اول این مقاله بوده است(1997-1993). این معلم هنوز در تایباد از استان خراسان ایران فعالانه به آموزش زیست شناسی مشغول است»(سه).
با نویسندۀ مقاله تماس گرفتیم و خواستیم دراین باره، یعنی علت این نام گذاری بیشتر توضیح دهد. او دعوت ما را به گرمی پذیرفت و با قلمی شیوا یادداشتی تنظیم کرد و فرستاد. این است آن یادداشت:

کتاب زیست شناسی سال دوم دبیرستان (نظام قدیم) را بسیار دوست داشتم، چون پُر بود از مفاهیم پایۀ علم رده‌بندی موجودات زنده و تنوع زیستی. کتاب زیست شناسی سال دوم دبیرستان (نظام قدیم) بی گمان دوست‌داشتنی ترین کتابِ همۀ دوران تحصیلم بوده است. شاید به همین علت است که پس از 17 سال، هنوز هم آن را در کتابخانه ام نگه داشته‌ا‌م. نگارندگان کتاب که به زیبایی هر چه تمام تر، نگاهی خلاصه، اما دقیق به رده های مختلف موجودات زنده انداخته اند، توانستند با نشان دادن این همه تنوع در دنیای زنده، ذهن مرا به وجد آوردند.
معلم زیست شناسی ما در آن شهر کوچک کویری، «ابراهیم سمندوک» نام داشت. او خود عاشق زیست شناسی و آموزش آن بود و این همه را می شُد از برق نگاه های نافِذَش، کلام گرمش و طرح های زیبای رنگی اش بر تخته سیاه کلاس، فهمید. آن معلم و آن کتاب، در آن زمان مرا شیفتۀ تنوع زیستی و علم سیستماتیک کردند.
آن روز را هرگز از یاد نمی برم: سمندوک برایمان از شُمارِ گونه های زنده و از اهمیت کشف گونه های جدید گفت. گفت که شناخت تنوع زیستی قدم اول در راه حفاظت از ذخایر ژنتیک است. او از اهمیت تحقیقات تاکسونومیست ها در زیست شناسی گفت و افزود که 5ر1 میلیون گونۀ شناخته شده فقط بخش کوچکی از گونه های موجود بر کره زمین اند و بسا ده ها برابر این رقم هنوز ناشناخته باقی مانده اند. او همۀ این ها را گفت و در پی آن ذهن نوجوان من پرسش آغاز کرد…
خوب یادم هست که در واکنش به تعجب من از این که هنوز هم گونه های ناشناخته ای وجود دارند، گفت: "... شاید شما هم روزی بتوانید گونه ای جدید کشف کنید. آن وقت افتخار نام‌گذاری آن را نیز خواهید داشت و به این ترتیب نام شما به عنوان کاشف یک گونه جدید در تاریخ علم به ثبت می رسد".
...و این پاسخ رویای ناتمام بسیاری از روزهای نوجوانی من شد.
اکنون 17 سال از آن روزها می گذرد. بذری که سمندوک در دل آن نوجوان کاشت،اکنون به بار نشسته است. آن دانش آموز که آن روز عاشق و شیفتۀ علم رده بندی شد، اکنون همۀ زندگی اش را وقف تنوع زیستی و مطالعۀ شب پره ها کرده و شادمان است که در آن روزها کسی بود که درس عاشقی به او بدهد. اکنون آرزوی آن روز سمندوک به بار نشسته و این دانش آموز قدیمی یکی از گونه هایی را که کشف کرده، به افتخار این معلم زیست‌شناسی‌اش به نام «ابراهیم سمندوک» نامگذاری کرده است.
نام و توصیف علمی این شب پرۀ جدید بهانه ای است برای قدردانی یک شاگرد از یک معلم دوست داشتنی. هدیه ای است به آن معلم و به همۀ معلمان بزرگوار ایران زمین که به شاگردان شان درس عشق می دهند؛ به آنان که باور دارند که شاید در یکی از همین روزها چشمانی از شنیدن کلام نافذشان برق بزند و می دانند که آن برق نگاه نشانۀ یافتن راه است. باشد تا توصیف و نام گذاری این گونه، نام معلمان دوست داشتنی را همان طور که در دل شاگردانشان جاودانه است، در تاریخ علم نیز جاودانه کند.


حسین رجائی
دانشجوی دکترای جانورشناسی و تنوع زیستی
دانشگاه بُن، آلمان
12 نوامبر 2011


 با خواندن این یادداشت به یاد موضوعی افتادم. البته درست یادم نیست چه کسی بود و چه موقع؛ فقط یادم است که یکی از زیست‌شناسان بزرگ جهان بود. از او پرسیدند چگونه به زیست‌شناسی علاقه‌مند شده است که او در پاسخ این سخنان را بر زبان راند: «... من در کودکی علاقه‌ای به زیست‌شناسی نداشتم؛ تا این که یک روز برادرم در حالی که قورباغه ای در دست داشت، وارد شد و پیشنهاد کرد که آن جانور را با هم تشریح کنیم. وقتی شکم آن را برش دادیم، از مشاهدۀ اندام های داخلی بدن که با نظم و ترتیب خاصی در کنار هم چیده شده بودند، قلبی که در حال تپش بود و شش هایی که مرتب پر و خالی می شدند، شگفت زده شدم. در همان لحظه تصمیم گرفتم زیست‌شناس شوم...».
گاه یک نگاه، یک برخورد، یا یک اشاره کافی است تا مسیر زندگی را تغییر دهد، مشروط به آن که قبلاً زمینه‌های لازم کسب شده باشند. گاه یک جملۀ معلم کافی است تا دانش آموزی را تا ابد شیفتۀ موضوعی کند، یا به عکس متنفر سازد.
روزهای طولانی تابستانی خوشی را برای شما آرزومندیم.


 سردبیر


 -------------------------------------------------------------------------------------------------


1. Zootaxa 3105: 1–46 (2011)

2. Rajaei, H., Stuening, D. & Viidalepp, J., 2011, A review of the species of Lithostege Hübner, [1825] 1816 (Lepidoptera: Geometridae, Larentiinae), occurring in Iran and adjacent countries, with description of two new species from Iran and Pakistan. ZOOTAXA. 3105: 1-46.

3. Etymology: The name of this species is dedicated to Ebrahim Samandook, teacher of biology (at high school) of the first author (1993–1997). He is still active in teaching biology in Taybad, Khorasan-Iran.

زمان ارسال 6:46 عصر | نظرات (3)

۲ فروردین ۱۳۹۱

شماره ی بهار 91 را دانلود کنید

همه‌ی نوشته‌های مجله‌ی رشد آموزش زیست‌شناسی، شماره‌ی 86 را اکنون می‌توانید دانلود کنید:

سر مقاله: بارکُد برای جانداران/ محمد کرام‌الدینی
زیست‌شناسان مسلمان: مسلمانان، بیمارستان‌ها و آموزش پزشکی/ محمدعلی ابوعلی
کندوکاو: ژنوم میتوکندری در جانوران/ نظام جلیلیان
گفت‌وگو: در خط مقدم پژوهش‌های حافظه، یادگیری و فراموشی/ محمد کرام‌الدینی
کندوکاو: تنظیم دما در جانوران/ الهه علوی
کندوکاو: نرمش‌پذیری فنوتیپی گیاهان/ هاجر بخشی‌پور
تجربه: انواع معرف‌های مورد استفاده در رنگ‌آمیزی مضاعف/ علی اکبری
کندوکاو: چگونه miRANها باعث مقاومت به شوری و خشکی در گیاهان می‌شوند/ زهرا سلیمان‌نژاد
کندوکاو: عوامل مؤثر بر اسپرماتوژنز/ لیلا جمشید‌پور
محیط زیست ایران: ویژگی‌های اکولوژیک و خواص دارویی گیاه رازیانه/ زهرا ضیایی
کندوکاو: هلیکوباکتر پیلوری و مسمویت‌های غذایی/ محبوبه صوفی
کندوکاو: بیونیک/ اباذر اسماعیلی
کوتاه و خواندنی: فیزیک پدیده‌های زیستی/ محمدرضا خوش‌بین خوش‌نظر
پژوهش‌های دبیران/
جهان: آموزش ژن‌درمانی در روش مسئله‌محور/ مریم انصاری
تجربه: تدریس زیست‌شناسی به شیوه فعال فناورانه/ ندا پریشانی
مدرسه روزنامه‌نگاری علمی (2)/ محمد کرام‌الدینی

زمان ارسال 6:52 عصر | نظرات (2)

فصل‌نامه رشد آموزش زیست‌شناسی بهار 1391 منتشر شد


سرمقاله/ بارکُد برای جانداران/ سردبیر
زیست‌شناسان مسلمان/ مسلمانان، بیمارستان‌ها و آموزش پزشکی/ محمدعلی ابوعلی
کندوکاو/ ژنوم میتوکندری در جانوران/ نظام جلیلیان
گفت‌وگو/ در خط مقدم پژوهش‌های حافظه، یادگیری و فراموشی/ محمد کرام‌الدینی
کندوکاو/ تنظیم دما در جانوران/ الهه علوی
کندوکاو/ نرمش‌پذیری فنوتیپی گیاهان/ هاجر بخشی‌پور
تجربه/ انواع معرف‌های مورد استفاده در رنگ‌آمیزی مضاعف/ علی اکبری
کندوکاو/ چگونه miRAN باعث مقاومت به شوری و خشکی در گیاهان می‌شوند/ زهرا سلیمان‌نژاد
کندوکاو/ عوامل مؤثر بر اسپرماتوژنز/ لیلا جمشیدپور
محیط‌زیست ایران/ ویژگی‌های اکولوژیک و خواص دارویی گیاه رازیانه/ زهرا ضیایی
کندوکاو/ هلیکوباکتر پیلوری و مسمومیت‌های غذایی/ محبوبه صوفی
کندوکاو/ بیونیک/ اباذر اسماعیلی
کوتاه و خواندنی/ فیزیک پدیده‌های زیستی/ محمدرضا خوش‌بین خوش‌نظر
پژوهش‌های دبیران/
جهان/ آموزش ژن درمانی در روش مسئله‌محور/ مریم انصاری
تجربه/ تدریس زیست‌شناسی به شیوه فعال فناورانه/ ندا پریشانی
بازتاب/ مدرسه روزنامه‌نگاری علمی(2)/ محمد کرام‌الدینی
منبع: اینجا

زمان ارسال 4:36 عصر | نظرات (0)

۲۶ بهمن ۱۳۹۰

سرمقاله ی شماره ی 86(بهار 1391)

 

 

لاروپروانه مونارک روی برگ های نوعی افوربیا، چابهار 1389،عکس از محمد کرام الدینی

لاروپروانه مونارک روی برگ های نوعی افوربیا(قلبلب)، چابهار 1389،عکس از محمد کرام الدینی

بارکُد برای جانداران

• یکی از دشواری‌هایی که زیست شناسان هنگام کار روی موجودات زنده با آن دست به گریبان‌اند، شناسایی گونه است. تعیین گونه حتی برای زیست شناسان خبره و کارکُشته هم آسان نیست، روندی طولانی دارد و به علاوه، چون معمولاً حد و مرز گونه مبهم و نامشخص است، معلوم نیست که واقعاً اعضای گونۀ مورد مطالعه خود همه به یک گونه تعلق دارند، یا از چند گونۀ نزدیک به هم، یا به اصطلاح از چند گونۀ پنهان  تشکیل شده‌اند؛ مانند پروانۀ جهندۀ Astraptes fulgerator که در شمال غربی کاستاریکا زندگی می‌کند و گر چه همۀ اعضای آن یک نام علمی دارند و یک گونه به شمار می‌روند، اما در واقع شامل 3 تا 10 گونۀ پنهان است .

Astraptes anaphus

Astraptes sp.

• شناسایی و رده بندی گونه‌ها از زمان کارل لینه در حدود 250 سال پیش تا سال‌های اخیر بدون تغییر و بیشتر با استفاه از صفات و ویژگی‌های ظاهری، مانند رنگ، شکل و رفتار موجودات زنده انجام می‌شد. اما چند دهه است که پیشرفتی در این فن روی داده و به تازگی از اطلاعات مولکولی و ژنتیک موجودات زنده نیز در شناسایی و رده بندی گونه‌ها استفاده می‌کنند، گر چه روش‌های کلاسیک و جدید برای دستیابی به اطلاعات ژنتیک بسیار وقت گیرند. حدود 30 سال پیش کارل وُس  با استفاده از تنوع توالی‌های RNA ریبوزومی (rRNA) ، فرمانرو آرکی‌ها را از پروکاریوت‌ها جدا و ساختار درخت زندگی را اصلاح کرد. او نشانگرهای مولکولی مانند الوزیم‌ها، rDNA  و      mtDNAvage را عملاً به سیستماتیک مولکولی وارد کرد. 

• چند سال پیش، یکی از زیست شناسان که از روند نامناسب شناسایی و رده بندی موجودات زنده به تنگ آمده بود و به دنبال روشی آسان تر برای سر و سامان دادن به موجودات زندۀ پرشمار و رو به فزونی و راهی برای خلاصی از این وضعیت می‌گشت، در فروشگاهی مشغول خرید بود. او مشاهده کرد که کارکنان فروشگاه می‌توانند در یک چشم به هم زدن و فقط با استفاده از مجموعه‌هایی از خط‌های نازک و ضخیم که روی برچسب‌هایی به اجناس فروشگاه نصب شده‌اند و بارکُد نامیده می‌شوند، به اطلاعات بسیاری در مورد هر کالا دست یابند. او شگفت زده با خود اندیشید: «چرا ما زیست شناسان از این نوآوری استفاده نکنیم و با کاربرد چهار نوکلئوتید مختلف موجود در DNA برای خیل عظیم موجودات زندۀ کرۀ زمین برچسب تهیه نکنیم؟»

• اما کار به آسانی آنچه در ابتدا تصور می‌رفت، نبود. باید قطعۀ کوچکی از DNA را یافت که در همۀ موجودات زنده وجود داشته باشد و در عین حال خاص هر گونه باشد، یعنی در گونه‌های مختلف متفاوت باشد، به نحوی که با کمک آن بتوان همۀ گونه‌ها را از هم تفکیک کرد و تشخیص داد. هدف آن بود که هر کس که به شناسایی موجودی زنده نیاز دارد، از دانشجویی که برای جمع آوری نمونه‌های زنده به نوک کوه رفته است تا پژوهشگری که در آزمایشگاه در حال مطالعۀ موجودی زنده است، باید بتواند با قرار دادن ذرّه ای اندک از بافت‌هایی مانند موی پستاندار یا پای حشره در زیر دستگاه بارکدخوان، با اطمینان آن را شناسایی کند و به علاوه، اطلاعات موجود دربارۀ آن را به دست آورد؛ مانند کاری که در فروشگاه‌ها با برچسب‌های بارکددار می‌شود. در این صورت هر کس در هر کجا خواهد توانست هر گونه ای را که می‌خواهد شناسایی کند. با این روش می‌توان نه فقط دربارۀ 7ر1 میلیون گونه ای که شناسایی شده‌اند، بلکه برای میلیون‌ها گونه که هنوز نا شناخته مانده‌اند و پنهان از چشم ما در حال زندگی بر کرۀ خاکی‌اند، می‌توان به طور نامحدود بارکد تهیه کرد. برای برآورده شدن این آرزو نخستین کار پیدا کردن قطعه ای DNA بود که به اندازۀ کافی بلند باشد که بتواند خصوصیات هر گونه را متمایز کند و در عین حال به اندازه ای کوتاه باشد که کار کردن با آن حتی الامکان آسان باشد.

• پس از مدتی کوشش و خطا، قطعه ای از یک ژن میتوکندریایی برای این کار در جانوران شناسایی و به عنوان نشانگری استاندارد معرفی شد (به مقالۀ ژنوم میتوکندری در جانوران در همین شماره مراجعه کنید). DNA میتوکندریایی به این علت برای این کار مناسب است که تفاوت توالی آن در گونه‌های مختلف بیشتر از DNA هسته ای است. به علاوه، DNA میتوکندریایی فراوان تر از DNA هسته ای است و بنابراین، آسان تر به دست می‌آید، به ویژه از نمونه‌های کوچک یا تجزیه شده. این ژن استاندارد باعث فعالیت زیر واحد1 آنزیم سیتوکروم c اکسیداز، یا به اختصار CO1 می‌شود. منطقه ای از این ژن که برای تعیین بارکد در نظر گرفته شد، به اندازه ای کوتاه است که توالی جفت بازهای نوکلئیک اسیدهای آن را می‌توان با  یک بار خواندن با دستگاه بارکدخوان رمز گشایی کرد. این قطعۀ بسیار کوچک در همۀ سلول‌ها وجود دارد و در گونه‌های مختلف به اندازه ای متنوع است که می‌تواند گونه را تشخیص دهد. بارکد CO1 فقط 648 جفت باز درازا دارد. پژوهشگران برای آن که این برچسب کوچک DNA را بیازمایند، و به قابلیت آن برای تفکیک گونه‌ها مطمئن شوند، بارکدهای CO1 را از گروه‌های مختلف جانوری، از خشکی و دریا، از قطب‌ها تا استوا آزمودند و به این نتیجه رسیدند که بارکد CO1 به تنهایی ظرفیت دارد تا در حدود 98 درصد از گونه‌های جانوری را در تاکسون‌های مختلف شناسایی کند. در سال 2009 پیشنهاد شد که چون تنوع  ژن سیتوکروم c اکسیداز در گیاهان نسبت به جانوران بسیار اندک است. برای گیاهان از دو ژن کلروپلاستی rbcL و matK استفاده شود .

• دومین قدم پس از تعیین بارکد، ایجاد کتابخانه ای از این قطعه‌ها به عنوان مرجع بود که هویت گونه‌های موجود در آن قبلاً تأیید شده باشند. روش ایجاد کتابخانه بسیار ساده بود: هر کس که نمونۀ DNA را از نمونه ای از بافت به دست آورده است، توالی جفت بازهای بارکد را شناسایی و اطلاعات را به پایگاه داده‌های بارکد وارد می‌کند. مدتی است پایگاهی از داده‌ها با عنوان «سیستم بارکد داده‌های حیاتی» یا  BOLD برقرار شده است. در این پایگاه تا کنون (مهرماه 1390)، 1372896 ورودی از بیش از 113606 گونۀ جانوری با مدخل‌های فشرده از پرندگان، ماهی‌ها و پروانه‌ها وجود دارد. هر یک از این مدخل‌ها شامل نام گونه، توالی بارکد، محل جمع آوری نمونه، پیوند به نمونه‌های مستند، عکس و دیگر داده‌های زیستی است. کنسرسیوم بارکد زندگی  در سال 2005 تأسیس شده تا با هماهنگی مجموعۀ کوشش‌ها به گسترش این کتابخانۀ تراکمی کمک کند. این پروژه قرار است تا امسال (سال 2012) تعداد پنج میلیون نمونه را از 500000 گونه بارکد کند.

• بارکد جانداران کاربردهای مختلف دارد. مثلاً: شناسایی گونۀ گیاه فقط با استفاده از ذره ای برگ، ساقه یا بخش‌های دیگر، بی نیاز از گل یا میوه؛ شناسایی لارو حشرات که نسبت به حشرات بالغ ویژگی‌های افتراقی اندکی دارند؛ شناسایی رژیم غذایی جانوران با بررسی محتویات رودۀ آنها؛ شناسایی محصولات تجاری، مانند مکمل‌های غذایی، داروهای گیاهی وغیره؛ سرعت بخشیدن به مطالعات تنوع زیستی و شناخت هر چه سریع تر میلیون‌ها گونۀ ناشناخته؛ شناسایی پشه های ناقل بیماری های عفونی؛ تشخیص نوع گوشت در رستوران ها؛ تشخیص نوع آفت های کشاورزی و باغداری؛ تشخیص بیماری های قارچی و ناشی از تک سلول ها، مانند مالاریا؛ شناسایی نمونه هایی که در کشوهای موزه ها در انتظار شناسایی اند؛ اطمینان از نوع تغذیۀ دام ها. بارکد‌ها را می‌توان نقشه‌هایی از تنوع DNA دانست که چهارچوب هایی برای مطالعات آینده‌اند. همان طور که سرعت و هزینۀ عکس برداری هوایی سبب شده است که جای بررسی‌های زمینی را بگیرد، بارکد DNA نیز می‌تواند نخستین گام سریع و ارزان در کشف گونه‌ها باشد. گر چه این کار به زمان نیاز دارد، این رویکرد دیدگاهی یکپارچه از زندگی در گذشته و امروز به دست می‌دهد و عظمت زندگی را به طور کامل به قرن‌های آینده جاری می‌کند.


سردبیر

پی نوشت ها


1.  cryptic species
2.  Hebert PD, Penton EH, Burns JM, Janzen DH, Hallwachs W (October 2004). "Ten species in one: DNA barcoding reveals cryptic species in the neotropical skipper butterfly Astraptes fulgerator". Proc. Natl. Acad. Sci. U.S.A. 101 (41): 14812–7.
3.   Brower AVZ (2006). "Problems with DNA barcodes for species delimitation: 'ten species' of Astraptes fulgerator reassessed (Lepidoptera: Hesperiidae)". Systematics and Biodiversity 4 (2): 127–32.
4.  Carl Woese
5.  CBOL Plant Working Group (August 4, 2009). "A DNA barcode for land plants". PNAS 106 (31): 12794–12797.
6.  Barcode of Life Data systems (BOLD ): www.barcodinglife.org
7.  Consortium for the Barcode of Life (CBOL)
8 E. O. Wilson

منابع دیگر


1. Mark Y.Stoeckle, & Paul Hebert D. N.; BarCode of Life; SCIENTIFIC AMERICAN,  October 2008; Pp 82-88. 
2. http://en.wikipedia.org/wiki/DNA_barcoding
3. Paul D. N. Hebert, Alina Cywinska, Shelley L. Ball and Jeremy R. deWaard; Biological Identifica¬tions through DNABarcodes.  Proceedings of the Royal Society B, Vol. 270, No. 1512, pages 313–321; February 7, 2003. (http://journals.royalsociety.org)
4. www.barcodinglife.org
5. www.barcoding.si.edu
6. http://phe.rockefeller.edu/barcode/blog


 

زمان ارسال 2:27 عصر | نظرات (1)

۲۱ بهمن ۱۳۹۰

سرمقاله ی شماره ی زمستان 1390

آرمانشهری که زیست‌شناسان خواهند ساخت
1. یکی از آرزوهای دیرینۀ آدمی برپایی نوعی نظام اجتماعی بوده که در آن نه فقط خبری از نابرابری‌ها، دردها و رنج‌های رایج نباشد، بلکه همۀ افراد جامعه در برابری، آسایش و آرامش کامل به سر ببرند.
چنین نظام‌هایی در غرب «اوتوپیا» (فارسی: آرمانشهر) و در شرق «مدینۀ فاضله» (فارسی: نیک‌شهر) نامیده می‌شوند. کم نیست شمار اندیشمندانی که در این زمینه‌ها اندیشیده و آثاری از خود به یادگار گذاشته‌اند. مثلاً، افلاطون (347 - 427 ق.م) را می‌توان یکی از نخستین متفکران این رشته دانست. او در رسالۀ «جمهور» خود نوعی نیک شهر آرمانی را به طور مشروح توصیف کرده است. مثال دیگر «توماس مور » است که در سال 1516 با تألیف کتابی با عنوان «اوتوپیا »، واژۀ «اوتوپیا» را ابداع کرد و در آن به توصیف جزیره ای خیالی و آرمانی در اقیانوس اطلس پرداخت.
از مسلمانان نیز ابونصر فارابی را یکی از نخستین کسانی می‌دانند که اندیشۀ «نیک شهر» را رواج داد. او «نیک‌شهر» خود را بر پایۀ اندیشه‌های فلسفی و در قالب مفاهیم اسلامی پیشنهاد کرد.
2. مثال‌هایی که آوردیم، همه از کوشش‌های ذهنی منسجم اندیشمندان بزرگ سرچشمه گرفته اند و لذا توانسته اند در تاریخ اندیشۀ آدمی ماندگار شوند؛ اما بدیهی است که اندیشۀ نیک‌شهر یا آرمانشهر ممکن است هر زمان به سراغ هر کسی بیاید و مدتی کم و بیش طولانی ذهن او را مشغول کند.
3. اکنون بیایید لحظه‌ای از جهان واقع دور شویم و نوعی آرمان‌شهر را به تصور درآوریم؛ آرمان شهری که در آن:
• غذای سالم فراوان است؛
• هیچ کس از گرسنگی در رنج نیست؛
• محیط زیست در پایداریِ کامل است؛
• کسی بیم تخریب و ناپایداری محیط زیست را ندارد؛
• انرژی‌های پاک در دسترس اند و
• همۀ شهروندان در سلامت به سر می‌برند.
4. اکنون چشم بگشاییم، به جهان واقعی بازگردیم و اندکی بیندیشیم: آیا وجود چنین جهانی امکان پذیر است؟ در نگاه نخست این آرمان‌شهر دست نایافتنی می‌نماید. چون علاوه بر آن که هر یک از این خرده آرمان‌ها خود چالشی ترسناک و دشوار به نظر می‌رسد، ظاهراً نمی‌توان به هیچ کدام از این آرمان‌ها رسید، مگر به بهای دور شدن از آرمان‌های دیگر. مثلاً چگونه می‌توان مقدار بیشتری غذا را بدون صرف انرژی بیشتر و بدون آسیب بیشتر به محیط زیست به دست آورد؟
5. شگفتا که دانشمندان و محققان بر پایۀ پژوهش‌های اخیر ، به این نتیجه رسیده اند که این جهان آرمانی که اندکی پیش به تصور درآوردیم، تحقق پذیر است. آنان معتقدند که پیشرفت‌های علمی بشری، به ویژه در زمینۀ «زیست شناسی نوین» می‌تواند آدمی ‌را به این جهان آرمانی برساند. به بیان دیگر، «زیست شناسی نوین» راه رسیدن به این آرمان‌ها را هموار کرده است. مُشت نمونه ای از خروار است:
• می‌توان با ایجاد جهش‌های سریع، انواع بسیاری از گیاهان مقاوم به خشکی، کم آبی و بیماری را به وجود آورد و بدین روش سبب افزایش دائمی تولید مواد غذایی شد.
• می‌توان با کاربست روش‌های نوین مهندسی ژنتیک گیاهان کشاورزی را با هدف افزایش ارزش غذایی محصولات آن‌ها اصلاح کرد؛ مثلاً می‌توان توانایی تولید ویتامین‌ها و روغن‌های مفید و سلامت بخش را در آن‌ها افزایش داد.
• می‌توان با به کار گرفتن حسگرهای راه دور، زیستگاه‌هایی را که به وضعیت بحرانی رسیده اند، دیده بانی کرد؛ آسیب‌های زیست محیطی آن‌ها را بموقع مشاهده، از تخریب آن‌ها جلوگیری و نسبت به بهبود آن‌ها اقدام کرد.
• می‌توان با کاربرد حسگرهای زیستی آب‌های آشامیدنی و دیگر منابع طبیعی را دیده بانی و مدیریت کرد.
• می‌توان با مدیریت جذب کربن دی اکسید جوّ به وسیلۀ گیاهان به پایداری اقلیم‌های کرۀ زمین کمک کرد و به علاوه، سبب شد تا کربنی را که گیاهان از هوا می‌گیرند، در تولید مواد زیستی بیشتر به کار ببرند.
• می‌توان مقادیر قابل توجهی از سوخت‌های مورد نیاز در حمل و نقل را از منابع زیستی تهیه کرد.
• می‌توان با مدیریت و افزایش جذب انرژی خورشیدی از سوی موجودات زنده، از این منبع عظیم انرژی بیشتر استفاده کرد.
• می‌توان مواد مصرفی برای بسته‌بتدی را از منابع تجدیدپذیر، بازیافتی یا زیست تجزیه پذیر ساخت و با این کار مشکل انباشت زباله را حل کرد.
• می‌توان با تیمار زیستی محصولات جانبی و بازیافت مؤثر مواد زاید و نیز تجدید نظر در طراحی مواد ساختنی صنعتی ضایعات را به صفر رساند.
• می‌توان با درک بیشتر مفهوم سلامت به مراقبت‌های بهداشتی و نیز بر پیشگیری به جای درمان متمرکز شد.
• می‌توان با شخصی سازی و انفرادی کردن پزشکی و تشخیص بموقع، از سلامت یکایک افراد جامعه مراقبت کرد.
6. ویژگی‌های «زیست شناسی نوین» درهم تنیدگی و یکپارچگی بسیاری از زیررشته‌های زیست شناسی و نیز گرایش به درهم تنیدگی زیست شناسی با فیزیک، شیمی، علوم رایانه ای و ریاضیات است، برای ایجاد جامعه ای توانا در مبارزه با مسائل علمی اجتماعی. دانشی که از رشته‌های درهم تنیده و متعدد به دست می‌آید، سبب درک عمیق تر سیستم‌های زیستی و نیز ایجاد راه حل‌های زیستی برای مسائل اجتماعی می‌شود.
7. البته علوم و فناوری‌ها هرگز به تنهایی نخواهند توانست مسائل غذایی، انرژیایی، محیط زیستی و سلامت را چاره کنند. سیاست، عوامل اجتماعی، اقتصادی و بسیاری عوامل دیگر هم در هدف گذاری و هم در تحقق اهداف نقش‌های عمده دارند. در واقع، همکاری‌های بین دانشمندان علوم زیستی و علوم اجتماعی توسعه و کاربرد راه حل‌های عملی را امکان پذیر می‌کنند. در حالی که «زیست شناسی نوین» توان این را دارد که مجموعه ای از ابزارها و راه حل‌ها را برای جامعه و حل مسائل آن فراهم کنند.
8. به دلایلی که برشمردیم، «زیست شناسی نوین» انتخاب شده است تا مسئولیت دست و پنجه نرم کردن با چالش‌های عمدۀ قرن بیست و یکم را به دوش گیرد و آدمی را به نیک‌شهری آرمانی که از آرزوهای دیرینۀ آدمی بوده است، برساند.

سردبیر

زمان ارسال 7:24 صبح | نظرات (0)

۱۱ بهمن ۱۳۹۰

رسید، سپاسگزاریم

این نوشته ها رسید. بررسی خواهند شد، از همه سپاسگزاریم.
1. کشت بافت کاج/ ناصر ساعدی، سراب
2. اکوفیزیولوژی درخت سنجد/ ناصر ساعدی، سراب
3. مسیرهای عصی کنترل فشارخون و ضربان قلب/ فرزانه نجارزاده، فسا
4. آزمایش های تکمیلی زیست شناسی در دوره ی متوسطه و راهنمایی/ ابراهیم قرنجیک، گمیشان
5. تهیه ی گسترش خونی و رنگ آمیزی در آزمایشگاه زیست شناسی/ ابراهیم قرنجیک، گمیشان
6. عصب زیست شناسی/ مریم انصاری
7. ساختار و کارکرد پروتئین کینازهای وابسته به کلسیم در گیاهان/ رحمت صفری

زمان ارسال 12:20 عصر | نظرات (1)

۲۷ دی ۱۳۹۰

رسید، سپاسگزاریم

این مقاله ها رسید، سپاسگزاریم.
بیوتکنولوژی و ایجاد گیاهان مقاوم به شوری/ آزیتا میرمحمدعلی
بررسی پوشش گیاهی ناحیه ی حوض سلطان/آزیتا میرمحمدعلی
زیست‌شناسی سلول‌های جنسی ماهیان خاویاری/ سیدمرتضی ابراهیم زاده

زمان ارسال 4:42 صبح | نظرات (0)

۲۲ دی ۱۳۹۰

رسید. سپاسگزاریم

این آثار از این همکاران به دست مان رسید. سپاسگزاریم. می دانید که مجله ی تابستان 91 زیر چاپ است و اولین شماره ی بعدی شماره ی مهر سال 91 است. بنابراین، در صورت تصویب، باید از شماره ی پاییز 91 یه یعد منتظر تصویب و چاپ آن ها بود.
تجربه ای موفق برای تدریس درس ژنتیک/ ابراهیم جوکار
استخراج بتاکاروتن/ شهره سلیمی
ساخت آزمون الکترونیکی/ گیتی بلالی دهکردی
همگام با دانشمندان علم تکامل/ فرزانه نصوحی

زمان ارسال 9:05 عصر | نظرات (0)

۹ دی ۱۳۹۰

نوشته های شماره ی 85 (زمستان 90) را دانلود کنید

مقاله های شماره ی 85 (زمستان 1390) را از اینجا دانلود کنید.

زمان ارسال 5:36 عصر | نظرات (1)

۲۱ آذر ۱۳۹۰

رسید

مقاله ی دانش آموزی «پاکسازی زیستی خاکهای آلوده به نفت» که توسط تعدادی از دانش آموزان انجمن زیست شناسی پژوهش سرای رازی نوشته شده، رسید. سپاس.

زمان ارسال 9:16 صبح | نظرات (0)

۲۲ آبان ۱۳۹۰

مشخصات عکس های ارسالی برای چاپ

همکار گرامی آقای رحمت صفری خواسته اند: «... در مورد فورمت وشرایط عکس های ارسالی به مجله» راهنمایی کنیم.
پاسخ:
الف. حق عکاس: عکس های ارسالی باید اصل باشند، یعنی فرستنده خود گرفته باشد و از جای دیگر مانند اینترنت نگرفته باشد. اگر عکس را خودِ فرستنده نگرفته باشد، صاحب عکس باید اجازه ی انتشار آن را داده باشد. خلاصه، اینترنتی نباشد و از نظر کپی رایت مشکل نداشته باشد.
ب. محتوا: عکس ها بایدبه صورت نمای درشت یا نمای ریز از طبیعت و حیات وحش ایران، مثلاً گیاهان یا جانوران یا آثار آنها گرفته شده باشند. واضح یا شارپ باشند و نیز با برنامه هایی مانند فتوشاپ در حد افراط ضایع نشده باشند.
ج. فرمت: ترجیحاً به صورت jpg با رزولوشن حدود 300 دی پی آی با قطع حداقل A4 باشند. عکس های کوچک که پیکسلی می شوند، برای چاپ مناسب نیستند.
در انتظار عکس از همۀ نقاط کشور عزیز.

پ.ن. سه عکس از آقای رحمت صفری رسید. سپاس گزاریم.

زمان ارسال 5:30 صبح | نظرات (0)

۱۷ آبان ۱۳۹۰

آنچه خود داشت (سرمقاله ی شماره ی پاییز 90)

از شما چه پنهان، چندی پیش یکی از دوستانِ ناشر، کتابی را که به زبان انگلیسی نوشته شده بود، آورد و خواست که با چند مترجم دیگر همکاری و در ترجمۀ بخش علمی آن مشارکت کنم.
کتاب را گرفتم، چند ساعتی تورق کردم و از هر چمنِ آن گُلی چیدم. کتاب براستی ویژگی‌هایی داشت که مانع می‌شد دست رد بر سینۀ دوست بزنم. وسوسۀ مشارکت در ترجمه به جانم افتاده بود، سخت.
اما مانعی در کار بود. از شما چه پنهان، مدتی بود پشت دستم را داغ کرده بودم که عطای کار گروهی را در ترجمه یا تألیف کتاب به لقایش ببخشم و به منظور استفادۀ بهینه از چند صباح باقی مانده از عُمر، این به بعد کار گروهی این چنینی را ببوسم و کنار بگذارم و دیگر پیشنهادهای کارهای گروهی را در این موارد نپذیرم. از سوی دیگر، راه ترجمۀ کاملِ کتاب مذکور هم برایم هموار نبود و نمی‌توانستم به آن دوست پیشنهاد کنم که کار ترجمه را خود به تنهایی به انجام خواهم رساند؛ چون صرف نظر از کمبود وقت، کتاب زمینه‌های مختلف علمی، هنری و اجتماعی را هم پیموده بود که من سررشتۀ‌ بسیاری از آن‌ها را ندارم، یا دانشم در بسیاری از آن‌ها به اندازه‌ای که برای ترجمه کافی باشد، نبوده و نیست هم. پس فقط یک راه باقی مانده بود، از سرِ ناچاری داغی روی دستم را نادیده انگاشتم، به ندای آن دوست لبیک گفتم و به ترجمه مشغول شدم. اشتباه نشود. عرض کردم که عهد کرده بودم از کارهای گروهی فقط در ترجمه یا تألیف کتاب دوری کنم، نه در کارهای دیگر. بی‌گمان ماهیت بسیاری از کارها چنان است که هرگز به تنهایی و بدون گروه انجام پذیر نیستند. مثلاً، راه دور نرویم؛ سردبیری همین مجله را در نظر بگیرید که بدون کار گروهی شدنی نیست. اما غافل نباید بود که کار گروهی هم مانند بسیاری از کارهای آدمیزادگان مزایا و معایبی دارد. اجازه دهید برای توضیح مزایای کار گروهی نخست یکی از فرضیه‌های جدید علمی را بازگو کنم.
سال‌ها بود که معمایی بر مجامع علمی زیست‌شناسی حاکم بود. می‌دانید که دانشمندان می‌گویند میلیون‌ها سال پیش، قبل از پیدایش ما انسان‌های به اصطلاح خردمند که نام علمی مان «آدمی بِخرد» یا «انسان اندیشمند» است، انسان‌های دیگری نیز بر کرۀ زمین ساکن بودند که «انسان نئاندرتال» نام داشتند، موجوداتی بسیار بزرگ تر و نیرومندتر از ما بودند و دندان‌های آن‌ها نیز بزرگ تر و قوی تر بود. اصلاً شاید این افسانه‌هایی که دربارۀ غول‌های بی شاخ و دم می‌گویند، ریشه در همزیستی ما با این انسان‌های غول پیکر داشته باشند. بگذریم، پس از پیدایش ما آدمیان بخرد جنگ و رقابتی نابرابر بین این دو گونۀ آدمی، یعنی نیاکان ما و انسان‌های نئاندرتال درگرفت. در این جنگ نئاندرتال‌ها نیرومند‌تر و بزرگ‌تر از ما بودند و ما ضعییف در برابر آن‌ها. اما شگفت این است که نیاکان کم توان ما توانستند در این جنگ به پیروزی کامل برسند و این گونۀ غول‌پیکر را منقرض کنند. اصلاً معمایی که گفتم همین است که چطور آدمی کم توان بر این غول پیروز شد و در حدود 28هزار سال پیش آخرین فرد نئاندرتال را به دیار نیستی فرستاد.
فرضیه‌ای که بتازگی بر پایۀ پژوهش‌های اخیر شکل گرفته و به وجود آمده، حاکی از آن است که این دو گونه آدمی، یعنی بخرد و نئاندرتال، علاوه بر اندازۀ جثه و نیرو، یک تفاوت بزرگ دیگر هم داشتند: آدمی بخرد گروهی کار می‌کرد، اما آدمی نئاندرتال فردگرا بود و از مزایای کار گروهی غافل. بنابراین، ملاحظه می‌کنید که کار گروهی و تکیه برتوان و خرد جمعی چه نعمت بزرگی است!
اما عیب بزرگ کار گروهی نیز خاستگاه زیست‌شناختی دارد. می‌گویند خداوند پنج انگشت هر دست آدمی را یکسان نیافریده است. این ضرب المثل بیانگر تفاوت‌های فردی درون جمعیت‌هاست. چون بنیاد آفرینش بر تنوع بوده است، هرگز هیچ دو فرد آدمی را پیدا نمی‌کنید که کاملاً و از هر نظر یکسان باشند؛ حتی اگر دوقلوی یکسان باشند و ژنتیک آنان کاملاً همانند. همین تفاوت‌های فردی موجب بروز دشواری‌هایی در کارهای گروهی می‌شوند. مثلاً، هنگام کار گروهی در تألیف یا ترجمۀ کتاب، کافی است یکی از افراد گروه برخی از واژه‌ها و اصطلاحاتِ مورد توافق اعضای گروه را نپذیرد، یا رفیق نیمه راه باشد و مثلاً نتواند کار ترجمه را بموقع به پایان برساند و تحویل دهد. در این حالت، به مصداق ضرب‌المثل حلقۀ ضعیف زنجیر، مزیت به عیب تبدیل می‌شود.
باری، سخن به درازا کشید. اکنون لابد کنجکاو شده‌اید و می‌خواهید بدانید که کدام ویژگی کتابی که دوست ناشرم برای ترجمه پیشنهاد کرده بود، مرا به شکستن عهدی که با خود بسته بودم، واداشته بود! اگر چنین است، باید عرض کنم که کتاب مذکور به قول معروف نوعی «کتاب پاپ» بود. توضیحاً عرض می‌‌کنم که منظورم از «کتاب پاپ» کتابی است که برای مردم عادی غیردانشگاهی نوشته شده باشد، یعنی به اصطلاح، آن طور که بعضی‌ها می‌گویند، مخاطب «عام» داشته باشد. البته گروهی هم این نوع کتاب‌ها را «عامه‌پسند» می‌نامند که من چندان با اصطلاح «عامه‌پسند» موافق نیستم. چون، در فرهنگ ما واژۀ «عامه» بار خاص دارد و بیشتر، مردم بی‌سواد یا کم‌سواد را تداعی می‌کند. مثلاً، مرحوم دهخدا «عامه» را «مردم بی‌سواد و فرمایه» و «عامی» را «جاهل» می‌دانست؛ در حالی که منظور ما چنین نیست. بلکه منظور از «عام» در اینجا کسانی‌ هستند که میانگین تراز سواد مردم جامعه را دارند و این میانگین مثلاً در جامعۀ ما در حدود پایان تحصیلات دورۀ متوسطه است.
حالا که سخن بدینجا کشید، بگذارید به این نکته در همین جا اشاره کنم که به نظر من، کتاب‌هایی علمی که مخاطب عام دارند، اصولاً در ارتقای فرهنگ علمی فناورانۀ اکثریت مردم هر جامعه اهمیت بسیار دارند، چون علاوه بر آن که مردم را به علوم و فناوری علاقه‌مند و ترغیب می‌کنند، باعث ارتقای سواد علمی فناورانۀ جامعه هم می‌شوند. بنابراین، حداقل انتظار این است که بازار این نوع کتاب‌ها گرم و پررونق باشد که شوربختانه نیست.
بنابراین، عجیب نیست که در جامعۀ ما شکاف عمیقی میان علم دانشگاهی و آگاهی مردم عادی وجود دارد. به نظرم در جامعۀ ما فاعل پُر کنندۀ شکاف میان علم دانشگاهی و علم مردمی مجهول است. اکثریت دانشگاهیان ما نمی‌توانند مثلاً هنگامی که با کودک سر و کارشان می‌افتد، زبان کودکی بگشایند. به بیان دیگر، بیشتر آنان (و بی‌گمان نه همه) که می‌توانند بخوبی به زبان دانشجو سخن گویند، نمی‌توانند به زبان مخاطب عام بنویسند؛ فلذا زیر بار نمی‌روند و لاجرم این شکاف هم‌چنان وجود دارد.
باری، باز هم سخن به درازا کشید و از موضوع اصلی اندکی دور شدیم. اجازه دهید بازگردیم به متن همان کتاب که در نخستین سطور این نوشته معرفی کردم. نوشتم که یکی از ویژگی های کتاب آن است که مخاطب عام دارد. اما این ویژگی به تنهایی سبب عهدشکنی من نشد؛ بلکه ویژگی مهم دیگر آن کتاب بررسی ردّ پاهای مسلمانان در تاریخ علم بشری است. به بیان دیگر، کتاب با مرور خدمات مسلمانان به علم، مخاطب مسلمان را چنان به وجد می آورد که با غرور به گذشتۀ خود افتخار و از این که پیشینیان او بی‌کار نبوده‌اند و در پایه ریزی علم بشری امروزی سهم بزرگی داشته اند، احساس سربلندی کند.
فکر می کنم مشت نمونۀ خروار و یک مثال از این خدمات برای رساندن مطلب کافی باشد: می‌دانیم که یونانیان باستان می‌پنداشتند که کبد مرکز گردش خون است و حتی جالینوس پزشک و اندیشمند یونانی بدون در نظر گرفتن نقش شُش‌ها در گردش خون، تصور می‌کرد که دیوارۀ قلب که بخش چپ آن را از بخش راست جدا می‌کند، سوراخ هایی نامرئی دارد و خون از طریق آن‌ها از قسمت راست قلب به قسمت چپ نفوذ می‌کند، در آنجا با هوا مخلوط می‌شود، جان می‌گیرد و به سراسر بدن توزیع می‌شود.
توضیحات جالینوس قرن‌ها مورد قبول بود، تا زمانی که ویلیام‌ هاروی انگلیسی در سدهای شانزدهم و هفدهم تحقیقاتی دربارۀ دستگاه گردش خون و عملکرد قلب انجام داد و سرانجام چگونگی گردش خون را در قلب توضیح داد و استدلال کرد که قلب مرکز دستگاه گردش خون است.
اما این یک روایت از موضوع است. روایت دیگری هم وجود دارد که چنین است: در سال 1924 دکتر محی الدین الطاوی، پزشک مصری رساله‌ای هفتصد ساله تحت عنوان «شرح تشریح قانون ابن سینا» در کتابخانۀ ایالتی پروس برلین کشف کرد. این کشف یکی از حقایق علمی را که تا آن زمان ناشناخته مانده بود، آشکار کرد: نخستین توصیف از گردش خون ششی.
نویسندۀ دست‌نوشتۀ «شرح تشریح قانون ابن سینا» ابن نفیس، اندیشمند مسلمان متولد 1210 میلادی بود. ابن‌نفیس پزشکی پرکار بود و دانش وسیعی را که در موضوع‌های مختلف داشت در چند کتاب گنجاند. کتاب‌های «المختار من الاغذیه» (انتخاب غذاها) و «الشامل فی الطب» (دائره المعارف پزشکی) از آن جمله‌اند، اما اثر بزرگ او همان «شرح تشریح قانون ابن سینا» بود.
«شرح تشریح قانون ابن سینا» بحثی است دربارۀ کارها و اندیشه‌های ابن سینا. ابن‌نفیس در این کتاب گردش خون ششی را با دقت بررسی کرده و شرح داده است. او در این شرح نقش قلب و شش‌ها و تأثیر آن‌ها را بر دستگاه تنفسی توضیح داده و تأکید کرده است که هوا در شش‌ها پاک و با هوای دَمی اتمسفری تصفیه می‌شود نه در جاهای دیگر بدن. او در واقع در توصیف تشریح قلب با ابن سینا مخالفت ورزیده و چنین نوشته است: «این عقیدۀ ابن سینا که قلب سه بطن دارد درست نیست. قلب فقط دو بطن دارد... و بین این دو مطلقاً منفذی وجود ندارد. عمل تشریح نیز نادرستی این اعتقاد را روشن می‌کند، چون دیوارۀ قلب که بین این دو حفره قرار دارد، بسیار ضخیم تر از بخش‌های دیگر قلب است. این خون (که در حفرۀ سمت راست وجود دارد) باید به شش‌ها برود و در آنجا با هوای درون شش‌ها مخلوط شود و سپس از سیاهرگ ششی عبور کند و به حفرۀ چپ قلب برود...».
ابن‌نفیس دربارۀ چگونگی عملکرد گردش ششی خون چنین شرح داده است که خون در این گردش از یکی از حفره‌های قلب به شش‌ها می‌رود و سپس به حفرۀ دیگر قلب بازمی‌گردد. به عقیدۀ او خون جان‌بخش و تصفیه شده در شش‌ها از راه سرخرگ‌ها به همۀ بخش‌های بدن می‌رسد. نوآوری او بیان این نکته بود که خون سیاهرگی باید از بطن راست قلب خارج شود و در سر راه خود به سوی بطن چپ، از شش‌ها عبور کند و در آنجا به صورت خون سرخرگی درآید تا بتواند به سرخرگ‌ها وارد شود.
این کشف مهم تا سیصد سال بعد در اروپا شناخته نشد. ، در سال 1547 اندره‌آ آلپاگو از بلونو برخی از نوشته‌های ابن‌نفیس را به زبان لاتینی ترجمه کرد. در پی آن، کوشش‌هایی برای توضیح مجدد گردش خون روی داد، از جمله کارهای مایکل سروتوس در کتاب بازگشت مسیحیت در سال 1553 و رآلدوس کلمبو در کتاب تشریح در سال 1559. تا سرانجام، نوبت به سر ویلیام هاروی رسید و او در سال 1628 کاشف گردش خونی شناخته شد که ابن‌نفیس پیشرو آن بود.
اما از آن‌جا که دور گردون همیشه یکسان نمی‌ماند، سرانجام در سال 1957 یافته‌های ابن‌نفیس به رسمیت شناخته شدند، در حالی که ابن‌نفیس اندکی کمتر از هفتصد سال پیش از آن، یعنی در سال 1288 میلادی پس از آن که خانه‌اش را به بیمارستان تبدیل کرده بود، با دار فانی وداع کرده بود و راهی دیار باقی شده بود.
به نوشتۀ کتاب مذکور، مسلمانان علاوه بر کشف گردش خون ششی، در زمینه های دیگر نیز از جمله واکسیناسیون، ابزارهای پزشکی و آزمایشگاهی، کاربرد داروهای گیاهی، داروسازی، پزشکی، اخترشناسی، جغرافیا، شیمی و ریاضیات نیز پیشگام فرهنگ و تمدن بشری بوده‌اند که ذکر جزئیات آن‌ها در حوصلۀ این مقال نیست. اکنون شما کلاه خود را قاضی کنید. آیا شایسته بود که از زیر بار ترجمۀ چنین کتابی شانه خالی کنم؟
از این دست مقالات، اما نه از آن کتاب، مقالۀ مسلمانان، محیط زیست و بیماری‌ها را نیز در همین شماره از مجله بخوانید. مهرماه 1390، سرآغاز خزان طبیعت و بهار تعلیم و تربیت بر شما مبارک باد.
سردبیر

زمان ارسال 4:32 عصر | نظرات (4)

رسید

دو نوشته ی «پرورش در قفس در ایران» و «سیستم مدار بسته پرورش ماهی در ایران» از آقای مرتضی ابراهیم زاده رسید و در دست بررسی قرار گرفت.

زمان ارسال 3:52 عصر | نظرات (1)

۱۶ آبان ۱۳۹۰

رسید

دو مقاله ی «تاثیر شوری بر رشد هالوفیت آتریپلکس هورتنسیس ( کنو پودیاسه )» و «عمل لیپید در قطبیت سلول» از سجاد شهیدی رسید. سپاس گزاریم.

زمان ارسال 1:31 عصر | نظرات (0)

۱۱ آبان ۱۳۹۰

مقالات شماره ی پاییز 1390 را دانلود کنید

مقالات شماره ی پاییز 1390 را از اینجا دانلود کنید.

زمان ارسال 11:36 صبح | نظرات (3)