یکی از ابعاد ایمان تعهد به انجام تکالیف شرعی است که در روایت از آن با تعبیر «عمل بالارکان»1 یاد شده است. هر مؤمنی خود را ملتزم به انجام فعل یا ترک فعل مورد نظر شارع مقدس میداند؛ اما در مواجهه با دوگانه «عمل به وظیفه بدون نظر به نتیجه» یا «عمل به وظیفه برای وصول به نتیجه» چه باید کرد؟ در اینجا سؤال اصلی این است که اصالت با کدام یک از این دو است؛ آیا در انجام وظیفه و تکلیف شرعی باید به نتیجه هم توجه داشت یا نتیجه مهم نیست و در هر حال، حتی اگر علم به نرسیدن به نتیجه مورد نظر داشته باشیم، باید به تکلیف خود عمل کنیم؟ شاید یکی از نقاط ضعف ابواسحاق مختار بن ابوعبید ثقفی همین اصالتدادن و تأکیدکردن بر نتیجه بود2. در مقابل باز هم شاید یکی از نقاط ضعف قیام توابین که در رأس آنها سلیمان بن صرد خزائی قرار داشت، بیتوجهی و گاهی هیچانگاشتن نتیجه بود3!. در این بین کدام یک درست است؟
پیش از پاسخ به این سؤال، تذکر دو نکته ضروری است:
اول، خداوند متعال، عالم و قادر و حکیم است؛ یعنی تمام وظایف و تکالیف شرعی را با لحاظ بهترین مصلحتها برای بندگان خود وضع میکند؛ یعنی اگر تکلیفی برای بنده خود وضع میکند، نهتنها بینتیجه نیست، بلکه بیشترین فایده و اثر را برای بنده دارد. نکته مهم اینجاست که نتیجه و فایده، لزوماً نتیجه مادی و دنیوی و آنچه با عقل ظاهری سنجیده میشود، نیست. لذا از لوازم اعتقاد توحیدی هر مسلمان باور به ربوبیت تشریعی الهی است؛ یعنی آنچه شارع مقدس تکلیف میکند، عیناً خیر و صلاح دنیا و آخرت ماست، چه در ظاهر نتیجه مادی به همراه داشته باشد یا نداشته باشد.4
دوم، تشخیص اصل تکلیف است. در مواجهه با مقام عصمت، تکلیف بهقطع و یقین پا جای پای معصوم گذاشتن است، چه در آن فتح و ظفر دنیوی باشد، چه بر نی رفتن سرها و اسارت اهلبیت، علیهمالسلام، و اطفال بیگناه را در پی داشته باشد. از آنجا که همه امامان دوازدهگانه مذهب حقه جعفری در حکم واحد هستند، «إِنِّی خَلَقْتُ عَلِیاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَینَ وَ الْأَئِمَّه مِنْ نُورٍ وَاحِد5»، دریچه عصمت و التزام به قول و فعل و تقریر امامان معصوم، علیهمالسلام، الی الابد چراغ فروزان ما در عمل به تکالیف شرعیه است. به فرموده امام راحل(ره): «همه ما مأمور به تکلیف و وظیفهایم نه مأمور به نتیجه.6» این فرموده به معنای هیچ انگاشتن نتیجه نیست، بلکه به معنای وثوق و اطمینان کامل به تدبیر و مشیت الهی است که حقتعالی، از طریق وضع تکالیف، بهترین مقدرات و نتیجهها را برای بندگان خود رقم زده است. در جای دیگر ایشان میفرمایند: «تکلیف ماها را حضرت سیدالشهدا، علیهالسلام، معلوم کرده است7.»
ازاینرو، کربلا بزرگترین کارگاه شناخت حق و باطل و در واقع میدان شناخت وظایف و تکالیف است. عاشورا نشان میدهد وقتی حسین، علیهالسلام، جلودار است، هیچ بلایی مانع راه نیست. بر همین مبنا شهید سید مرتضی آوینی در نوشتار زیبایی چنین مینگارد: «راه حق محفوف در بلایا و دشواریهاست و اگر نه این چنین بود، کربلا را کربوالبلا نام نمینهادند. آنکه با پای اختیار قدم در راه کربلا نهاده، میداند که اسرار جز بر سرهای بریده فاش نخواهد شد... آنکه با پای اختیار قدم در راه کربلا نهاده، میداند که خون، راز حرم سیدالشهدا، علیهالسلام، است و این نه رازی است که بر اغیار فاش شود... و کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهرها و نامی در میان نامها، نه! کربلا راه حق است و هیچکس را جز یاران دنبالهروی سیدالشهدا، علیهالسلام، راهی بهسوی حق و حقیقت نیست؛ پس لبیک بگو و قدم در طریق حق بگذار و به یاران عاشورایی بپیوند.... .»
این تقدم تکلیف بر نتیجه و در بیشتر مواقع درهمتنیدگی تکلیف و نتیجه، راه را بر شانهخالیکردن زیر بار وظیفه و تکلیف الهی میبندد و ثمره آن تفوق اخلاص بر نفاق است. آنان که تکلیف خود را در ماندن پای ولی خویش دانستند و شب عاشورا، در خاموشی، چراغ راه کج نکردند و با علم به شهادت با حسین، علیهالسلام، ماندند، عدهای قلیل بودند؛ اما چون هیچ رگهای از نفاق و بیاخلاصی در جواهر وجودشان نبود، وعده صادق خداوند را مبنی بر نصرت «فئة قلیلة» باور و تاکنون و البته تا ابدالدهر، پیروزی و جاودانگی خود را تثبیت کردهاند. حتی اسرای کربلا به رهبری حضرت سیدالساجدین، علیهالسلام، و زینب کبری(سلامالله علیها) نیز تکلیف ما را روشن کردهاند که هر کس در هر موقعیتی تکلیفی دارد؛ فرجام یکی شهادت و فرجام دیگری به اسارت منتهی میشود. نباید غافل بود که ادای تکلیف همواره توأم با پیروزی و ظفر است. بر همین منطق، اسارت هم در ظل همراهی ولی خدا عین آزادگی و پیروزی است.
امام حسین، علیهالسلام، در ابتدای قیام خود با این جمله فرجام حرکت خویش را بیان میکند: «أیها الناسُ فمن کان منکم یَصْبرُ علی حَدّ السیف و طَعْن الأَسِنَّة فَلْیَقُم مَعَنا و إلا فلینصرفْ عَنّا» (ای مردم، هر کدام از شما که تحمل تیزی شمشیر و زخم و ضربت نیزهها را دارد، همراه ما باشد و الا برگردد8). بنابراین در نهضت حسینی اصالت با ادای تکلیف و انجام وظیفهای است که خداوند بر دوش امام نهاده و ناگفته پیداست بهترین و مفیدترین نتیجهها هم در عمل به این تکلیف است؛ اما در عین حال اینطور نیست که امام تلاش و برنامهریزی برای حصول نتیجه ظاهری و برپایی حاکمیت الهی را نادیده انگارد، بلکه در اوج گوش جان سپردن به ندای رسولالله (صلیالله علیه و آله) که فرمودند: «فَإِنَّ اللهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یرَاک قَتِیلاً.... و....إِنَّ اللهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یرَاهُنَّ سَبَایا9»، از جمیع مسلمانان برای یاری خویش دعوت میکند، دعوت مردم کوفه را میپذیرد، مسلم بن عقیل را بهعنوان نماینده خود به کوفه اعزام میکند، سفیر خود به بصره گسیل میدارد، با افراد متنفذ و خواص جامعه روزگار خود سخن میگوید و عواقب تندادن به ذلت بیعت با یزید بن معاویه را گوشزد میکند. حتی در روز واقعه از آرایش نظامی و حسابشده سپاه اندک خود غفلت نمیکند؛ بنابراین اصالت انجام تکالیف الهی بهترین و مفیدترین نتیجههای ممکن را به دنبال دارد، گرچه این مسئله، با حساب و کتاب مادی، درک نشود یا نتیجههای آن بعداً مشخص شود. البته این فهم مانع از تدبیر و تمشیت امور، بهنحوی که پیروزی ظاهری نیز حاصل آید، نمیشود.
پینوشتها
1. قَالَ صَلَّی اَللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ: «اَلْإِیمَانُ عَقْدٌ بِالْقَلْبِ وَ قَوْلٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْکانِ» (ایمان عقیده به دل و گفتار به زبان و عمل با اندام است) (ابن شعبه، 1404: ج ۱؛ مجلسی، 1403 ق: ج5، ص32).
2. ر.ک: کتاب تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا(ع)؛ ج۱، ص544، بحث تسلیمشدن مختار بعد از شکست قیام مسلم و همچنین ج۲، ص263-255، قیام مختار.
3. ر.ک: همان: ج۲، ص255-251، قیام توابین.
4. البته توجه به این نکته که هدف از آفرینش و حیات انسان رسیدن به مقام بندگی و عبودیت است، همچنین میتواند دلیل دیگری بر اصالت عمل به تکلیف باشد؛ چنانکه قرآن تصریح دارد: «و َمَا خَلَقتُ ٱلجِنَّ وَٱلإِنسَ إِلَّا لِیعبُدُونِ» (و جنّ و انس را نیافریدم، مگر برای آنکه مرا بپرستند) (ذاریات/56). برای مطالعه بیشتر در این خصوص، ر.ک: مطهری، مرتضی، 1363: تکامل اجتماعی انسان به ضمیمه هدف زندگی، صص162-67، چاپ اول، تهران: صدرا.
5. ابن أبیزینب، 1397. همچنین قریب به این مضامین در سایر جوامع روایی شیعه با کلیدواژه «نورٌ واحد» قابل جستوجوست. رک: بحارالأنوار، ج15، ص404.
6. صحیفه امام(ع)، ج 21 ، ص285-284.
7. صحیفه امام(ره)، ج17، ص55؛ برای مطالعه بیشتر؛ ر.ک: سعیدی، محمدحسن، 1378، مقاله «امام خمینی(ره) و راهبر اصالت تکلیف»، تهران: کنگره امام خمینی(ره) و اندیشه حکومت اسلامی/ فلسفه سیاسی (2)، ج 3، ص31.
8. قندوزی، 1422ق: ج3، ص62.
9. بحارالأنوار، ج44، ص364.